X
تبلیغات
اصول مدیریت اسلامی - اصل مشارکت

اصول مدیریت اسلامی

اصول مدیریت اسلامی

اصل مشارکت

 

  گرد آورندگان:

                                     پونه جلوخانی

                                     سحر حسن زاده حسینی

 

                                                               ۱۳۸۸/۸/۲۷  

 

عناوین:

 

1-    تعریف اصل مشارکت ( تعريف مديريت مشاركتي در اسلام ,اهداف)   

2-    دلیل

3-    انواع ( سه سبک رهبری مشارکتی, دو بعد مشارکت)

4- مقایسه

         اصل انفاق

         اخلاص و ریا در انفاق

         اصل قرض الحسنه

         مقایسه اصل مشارکت با اصل انفاق و قرض الحسنه

          مقایسه اصل مشارکت با اصل های نفی سلطه، خلافت عامه انسان، نیاز طبیعی،شورا،  امربه‏معروف    

          نهی از منكر مسؤولیت متقابل دولت و مردم.       

         مقایسه وضعیت مشارکت اجتماعی در جوامع شهری و روستایی

5-    فواید مراعات ( فوايد اسلامي نظام مشاركت)

6-    ضررهای عدم مراعات

7-مصداق یا الگو ( ژاپن- سوئد- ايتاليا)

8-شاخص

9-    آسیب شناسی (موانع سازمانی مشارکت , عدم مشارکت کارکنان در سازمان ها, موانع فرهنگی مشارکت)

10- شبهه

11- پاسخ شبهه

12- منابع

-    تعريف مشاركت

 

 

مشاركت، حركتي آگاهانه، فعال، آزاد و با مسئوليت است كه براي ثبات و امنيت جامعه ضروري است. اين حركت به گونه اي است كه شهروندان احساس مي كنند تعلق به جامعه داشته، و در واقع گردانندگان اصلي خودشان هستند . همچنين در تعريف مشاركت، سايمون مي گويد:" مشاركت در مد يريت يعني كليه اقداما تي كه ميزان نفوذ و مسئوليت كاركنان را در فرآيند تصميم گيري از طريق نمايندگي مناسب در سطوح متفاوت سازمان افزا يش ميدهد و از اين راه تحقق دموكراسي را تسهيل مي كند".

با توجه به تعاريف فوق از مشاركت مي توان  گفت:   مشاركت فرآيندي است كه طي آن كاركنان سازمان بطور داوطلبانه در امور و فعاليت هاي مربوط به خود دخالت كنند به شرطي كه توان و انگيزه مناسب براي دخالت مؤثر را داشته باشند .

مشاركت فراهم آوردن و گستردن بيشتر نقد مشترك براي يافتن هدف هاي مشترك است .

پيشنهادهاي كاركنان، فرصتي باارزش براي برقراري نوعي ارتباط دو‌‌طرفه در محيط كار و نيز توسعه و افزايش مهارت‌هاي فردي آن‌هاست.

 

تعريف مديريت مشاركتي در اسلام:

نظام مدیریت اسلامی که مبتنی بر فکرها و اندیشه ها و پیشنهادات مردم است درهای رحمت الهی را به روی جامعه اسلامی ما و تمامی جوامع اسلامی دیگر می گشاید و روز به روز و لحظه به لحظه نعمات بیکران الهی را نصیب مسلمین خواهد کرد نظام مشارکت (با رویکرد مدیریت اسلامی و از طریق نظام پیشنهادات ) با کم هزینه ترین روشها عالیترین سود و ثمرات را به بار خواهد آورد. در این نظام مدیریتی تمامی روشها عالیترین سود و ثمرات را به بار خواهد آورد. در این نظام مدیریتی تمامی آسان نشود.

مديريت مشاركتي: نوعي سبك مديريت مي باشد كه مشخصه اصل ي آن كاربر ي فراوان روش تصميم گيري گروهي است، اين سبك كاملاً در نقطه مقابل مديريت خودمدار است. مديريت مشاركتي نظام همكاري فكري و عملي كاركنان يك سازمان با سطوح مختلف مديريتي آن سازمان است .مديريت مشاركتي همانا تغيير تفكر " من" به تفكر " ما " و ترويج تصميم گيري گروهي در سازمان مي باشد.

اهداف:

·        ارج نهادن به شخصیت وجودی كاركنان و پاسخ به نیازهای ثانویه افراد .

·        بهبود روابط کار از طریق افزایش اعتماد متقابل بین مدیریت و کارکنان .

·        ايجاد انگيزش در كاركنان براي ترغيب آنان به مشاركت در فعاليتهاي مختلف شركت.

 

·        افزايش روحيه همكاري و تعلق بين كاركنان و شركت.

·        همسو سازی هدف های کارکنان با اهداف شركت

·        تقويت  حس مسئوليت و زمينه سازي براي بروز خلاقيت كاركنان.

·        . اصلی ترین هدف نظام مدیریت الهی و قرانی و اسلامی (نظام مشارکت ) کرامت بخشیدن به متقین و موحدین و مسلمین و تمامی انسانهای عالم است به موجب این نظام باید از مردم در قبال پیشنهادات خیر ومفیدی که ارائه می دهند تشکر و سپاس گزاری متناسب به عمل آورد و همین موجب رشد فکرها واندیشه می شود.

2- دلیل:

با نگاهي كوتاه به شيوه حكومت داري پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) و مولاي متقيان علي (عليه السلام) درمي يابيم كه اسلام ديني است مردم سالار و مبتني بر فطرت پاك انساني با استبداد ناسازگاري دارد و انسان را به عنوان خليفه الله در زمين حاكم بر مقدرات و سرنوشت خويش مي داند و براساس آيه «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا مابانفسهم» (١) حق دخالت در سرنوشت انسان را براي او محفوظ مي دارد.

و به فرمایش حضرت محمد (ص): "الله فرعون العبد مادام العبد فرعون اخیه."

طبق دو آیه زیر مشورت که از زیر بناهای  مشارکت است باید به عنوان یک اصل از اصول اسلامی مدیریت مورد توجه قرار گیرد :

«و شاورهم فی الامر»(٢)

«و امرهم شوری بینهم»(٣)

به دلیل انکه اسلام وجود و هستی را از یک ذات واحد و کلی می داند و نوع بشر جزئی از این کل به شمار میرود بنابراین همه هستی در این عالم و در این جهان طبیعت در تعاون بوده و مشارکت دارند. : «یا ایها الناس انا خلقنکم من ذکروا و انثی و جعلنکم شعوبا و قبائل لتعارفوا»)۴(

·        «لیقتدی به غیره فی المشاوره و یصیر سنه فی امته.»

·        «من استبد برایه هلک »

·        «لا ظهیر اوثق من المشاوره»

مشارکت رکن اصلی نظام مدیریت کیفیت جامع که سبب اطمینان بهبود ارتباطات  و وابستگی متقابل بین افراد سازمان می شود.علی (ع)  در نهج البلاغه می فرماید : لا ظهیر کالمشاوره یعنی هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست .
اصل کرامت انسانی و احترام به عقول و استفاده از نظرات دیگران از اصول اساسی مدیریت اسلامی است .

 

Œ    سوره رعد آيه ١١

Œ    آل عمران آیه ١۵۹

    الشوری آیه ٣۸

    الحجرات آیه ١٣

 

3-انواع:

 

انواع‌ سبك‌ رهبري‌ مشاركتي در سازمان:

1_رهبري‌ مشاركتي‌ به‌سه‌ سبك‌ تقسيم‌ مي‌شود.

الف‌ - سبك‌ مشاركتي‌ مشورتي‌: در اين‌ سبك‌ مدير سعي‌ در جلب‌ نظرهاي‌ گروه‌قبل‌ از اتخاذ هر تصميمي‌ دارد.

ب‌ - سبك‌ مشاركتي‌ توافقي‌: مدير گروه‌ را به‌بحث‌ و بررسي‌ در مورد موضوع‌تشويق‌ نموده‌ و تصميمي‌ را كه‌ مبتني‌ بر توافق‌ عمومي‌ است‌ اتخاذ مي‌نمايد.

ج‌ - سبك‌ مشاركتي‌ دموكراتيك‌: در اين‌ روش‌ مدير همه‌ي‌ اختيارات‌ نهايي‌ رابه‌اعضا گروه‌ تفويض‌ مي‌نمايد.

Œ    جهانتاب‌، اسحاق‌، تصميم‌گيري‌ مشاركتي‌، فصلنامه‌ فرهنگ‌ مشاركت‌

2- دو بعد مشارکت را می توان چنین برشمرد:

۱-مشارکت به معنای شرکت در تصمیم گیری ، تصمیم سازی و نظارت اجتماعی. از این نظر مشارکت شامل تمام فعالیت ها می شود که مستقیم یا غیر مستقیم منجر به تصمیم گیری در امور مربوط به جامعه انسانی خواهد شد. چنین برداشتی از مشارکت ریشه در مفهوم شهروندی و دموکراسی حاکم بر یونان باستان دارد.

۲-مشارکت به معنای تشریک مساعی و فعالیت های دسته جمعی برای  رفع نیازهای روزمره چون تأمین امنیت ، جمع آوری محصولات کشاورزی و . . .

از این منظر مشارکت سابقه ای طولانی دارد که عمر آن به اندازه عمر زندگی اجتماعی بشر است.

 

 

 

4-مقایسه:

در اینجا به مقایسه سه اصل مشارکت و انفاق و قرض الحسنه می پردازیم:

اصل انفاق:

در قرآن کریم درباره انفاق سفارشات بسیاری شده است و در راه این انفاق نیز رعایت اخلاص بسیار سفارش شده است. در قرآن کریم آیه ای آمده است که هدف نهایی انفاق یعنی عدم دلبستگی به علاقه مندی ها را بیان می کند.

 لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون

هرگز به مقام بر (نیکی) نمی رسید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید.

آیه انفاق: آیه 274 سوره بقره به ستایش کسانی پرداخته که در شب و روز و نهان و آشکار انفاق می کنند و برخی آن را «آیه انفاق» گفته اند «الذین ینفقون اموالهم بالیل والنهار سرا وعلانیه فلهم اجرهم عند ربهم ولاخوف علیهم و لاهم یحزنون» کسانی که دارایی های خود را در شب و روز، و نهان و آشکارا، انفاق می کنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان برای آنان خواهد بود، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.» این آیه در شأن امام علیعلیه‌السلام نازل شد، چرا که از چهار درهم دارایی اش، درهمی را در شب، درهمی در روز، درهمی به نهان و درهمی را آشکارا انفاق کرد.البته نزول آیه در مورد خاص، مفهوم آن را محدود و شمول حکم را درباره دیگران نفی نمی کند.

اخلاص و ریا در انفاق:

از آیات قرآن استفاده می شود که اخلاص دارای درجات مختلفی است، و فضل و بخشش حق تعالی به هر شخصی به اندازه اخلاص اوست، سنگینی و سبکی ترازوی اعمال در آخرت به درجه اخلاص بستگی دارد. در سوره بقره وضعیت کسانی که اموالشان را در راه رضای خدا انفاق می کنند، به باغی تشبیه نموده که در زمین نیکو باشد و بارانی بسیار بر آن ببارد و ثمرش را دو برابر ثمر دهد و یا دست کم بارانی اندک بر آن ببارد. بنابراین، همچنان که زمین نیکو همیشه ثمری نیکو می دهد، عمل صالح خالص نیز پیوسته نتیجه ای نیکو دارد و عنایت الهی شامل آن می شود؛ چراکه خداوند بر اعمال انسان بینا است و از میزان اخلاص اعمال او آگاه است. «و الله بما تعملون بصیر»

)قَولٌ مَّعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیرٌ مِّن صدَقَةٍ یَتْبَعُهَا أَذًى وَ اللَّهُ غَنىُّ حَلِیمٌ بقره 263(

 

ترجمه :

گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان )، و عفو ، از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است ، و خداوند، بى نیاز و بردبار است .

این آیه در حقیقت تکمیلى است نسبت به آیه قبل ، در زمینه ترک منت و آزار به هنگام انفاق ، مى فرماید: گفتار پسندیده (در برابر ارباب حاجت ) و عفو و گذشت (از خشونتهاى آنان ) از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد بهتر است.

این را نیز بدانید که آنچه در راه خدا انفاق مى کنید در واقع براى نجات خویشتن ذخیره مینمایید، و خداوند (از آن ) بى نیاز و (در برابر خشونت و ناسپاسى شما) بردبار است.

 

اصل قرض الحسنه:

واژه «قرض» در ریشه لغوی به معنی بریدن است. از این رو عرب به قیچی كه برّنده است، مقراض می گویند. استعمال این واژه در وام بدون بهره، از این رو كه انسان وقتی می تواند به چنین كار نیكی توفیق یابد كه دلبستگی به مال و ثروت را از خود ببرّد و قطع كند، وگرنه به چنین توفیقی نخواهد رسید. و معنی دیگر بریدن این است كه قرض دهنده قسمتی از اموالش را جدا كرده و به قرض گیرنده می دهد.
لازم به تذكر است كه قرض دادن به قرض پول، منحصر نیست. بلكه شامل قرض كالاهای مختلف نیز می شود. مثلاً همسایه ای می خواهد عروسی كند و نیاز به فرش و ظرف دارد، شما به مدّت یك هفته یا یك ماه، مقداری ظرف و فرش به او قرض می دهید. این كار نیز قرض الحسنه است.

كوتاه سخن اینكه: به طور كلی توفیق به انفاق های مالی به بریدگی و وارستگی بستگی دارد. چرا كه اگر انسان به ثروت دنیا وابسته باشد و از آن دل نكند، هرگز حاضر نمی شود به انسان نیازمندی وام بدون بهره بدهید.

1) تعاونوا علي البر و التقوي و لا تعاونوا علي الاثم والعدوان وا تقوا الله ان الله شديد العقاب (مائده)
يکديگر را درکارهاي نيک و احسان و پرهيزگاري ياري کنيد و برگناه و ستم و تعدي همدست نشويد و از خدا بترسيد که عقوبت او شديد است.

اين¬کريمه زندگيساز همه مسلمانان را بطور مطلق به کمک و ياري کردن يکديگر – از جمله قرض دادن – و برآوردن آرزوها و نيازهاي مشروع و رفع نگراني ها و نارحتي ها و مسرور ساختن يکديگر دعوت و از هم دستي براي وقوع گناه و ظلم و ستم و ايجاد نگراني به طور شديد نهي کرده است.
وام دادن به طور مستقيم و غيرمستقيم در تمام آياتي که مردم را به کارهاي خير دعوت مي کند لحاظ شده

 

 

است. زيرا وام دادن, در گره گشايي از دشواريها, مسرور ساختن, برطرف ساختن ناراحتي ها و رفع مشکلات مادي وروحي دخالت تمام دارد.

 

2) من ذي الذي يقرض الله قرضاً حسناً فيضاعفه له اضعافاً کثيره و الله يقبض و يبسط و اليه ترجعون. (264 - بقره)

کيست که به خدا قرض دهد, قرض نيکو را, تا آن را براي او مضاعف سازد به اضعاف بسيار و خداست که تنگ مي گيرد و يا مي بخشد و بازگشت همه شما به سوي اوست.

مراد از قرض دادن به خدا, خرج کردن در راه خداست, نظير تمام کارهاي خيري است که انجام مي شود, هر نوع کمک به بندگان خدا براي رضاي خدا نوعي وام دادن به خدا به حساب مي آيد.
ساختن بناهايي که سود آن در کوتاه مدت يا دراز مدت عايد همه مردم مي شود همچون مؤسسات خيريه, خانه سازي واحدهاي آموزشي, بيمارستانها, مراکز علمي و تربيتي, دستگيري از بينوايان, اعطاء هزينه تحصيل جوانان با استعداد, خشنود کردن مردم ستمديده, رسيدگي به حال ضعيفان, يتيم نوازي, اطعام مساکين, فراهم کردن وسيله ازدواج جوانان که قرض دادن در آن مندرج و در سرلوحه ي همه آنها قرار دارد. زيرا تمام آنها به علاوه آنچه که به عنوان وجوهات پرداخته مي شود, صدقه به حساب مي آيد و رسول خدا عليه صلوات الله فرموده در شب معراج ديدم که در بهشت نوشته است : الصدقه بعشر امثالها و القرض بثمانيه عشر «السنن» کسي که در راه خدا صدقه مي دهد ده برابرش پاداش به او عطا مي شود و کسي که قرض مي دهد, ثواب آن هيجده برابر است.

پرسيدم اي جبرئيل علت اينکه ثواب قرض بيشتر از پاداش صدقه است چيست؟ گفت : صدقه ممکن است به غير مستحق برسد, ولي وام گيرنده واقعي, تا محتاج نباشد براي دريافت وام اقدام نمي کند.
3) واقرضوا الله قرضاً حسناً « سوره مزمل» به خدا قرض نيکو دهيد.

فعل امر «واقرضوا الله» خطاب به همه مسلمانان است و هر کس به اندازه توانايي خود مي تواند اين دستور مؤکد خداوند تبارک و تعالي را عمل کند, هيچکس نمي تواند به بهانه نداشتن از اين دستور سرپيچي کند, زيرا او مي تواند مقداري از پول خود را ولو ناچيز در مؤسساتي که صادقانه وام مي پردازند, قرار دهد و لذا «واقرضوا», فعل امر است و لذا همه ي ما به عنوان يک دستور مي توانيم به اجراي آن بپردازيم. اگر همه ي ما طبق دستور قرآن نماز مي خوانيم يا روزه مي گيريم يا به حج مي رويم بايد طبق همين آيه از قرآن به پرداخت وام به ديگران نيز قيام کنيم .

صدقه ، مطلق کار نيک و محبتي است که شما مي توانيد به فقير و غني, به آشنا و بيگانه کوچک و بزرگ وزن ومرد از هر گروه و دسته اي داشته باشيد.

 

براي مثال, وقتي سنگ کوچکي را از مسير راه در کوچه و خيابان برمي داريد که پاي مردم به آن برخورد نکند, يا به کودکي لبخند مي زنيد که شاداب تر شود يا با هديه ي يک قطعه شيريني کودک گرياني را آرام مي کنيد,دست نوازش به سر يتيم مي کشيد, ... همه از نوع صدقه است. (به شرطي که با نهايت صداقت و صافي دل اين عبادت را انجام دهيد.) زيرا از کلمه صدقه ، صداقت و اخلاص برمي خيزد. حال بررسي کنيد از ميان

 

تمام صدقات کداميک برتر است؟ به طور مسلم, صدقه اي که پايداريش, زندگي سازتر, اساسي تر و بنيادي تر باشد, برتري بيشتري دارد. اگر بتوانيد با پول خود تمام خويشاوندان خود را به صرف يک وعده غذا دعوت کنيد, کار خوبي انجام داده ايد اما اگر همين پول را تنها به عنوان قرض آنهم به طور مستقيم يا غيرمستقيم بدون منت و به طوري که اسباب شرمندگي و خجالت وام گيرنده نشود. در اختيار يکي از ضعيف ترين خويشان خود قرار دهيد تا بتواند به راحتي براي دختر خود جهيزيه تهيه کند و او را به خانه شوهر بفرستد و سپس پول شما ر با خاطري آسوده و به تدريج بپردازد, بهتر نيست ؟ به نظر شماکداميک پاداش بيشتري دارد؟ کداميک مهم تر, اساسي تر و بنيادي تر است؟ کداميک نيز خدا ورسول خدا(ص) و ائمه اطهار (ع) را خوشحال مي کند؟


يا اگر همين پول در اختيار يکي از جوانان تهيدست فاميل قرار دهيد تا بتواند کسب و کاري را براي خود دست و پا کند, مثلاً ابزار مورد نياز شغل خود را خريداري کند و به طور مستقل به کار توليدي بپردازد و به يک زندگي شرافتمندانه برسد و سپس به تدريج پول شما را پس دهد و يک بار ديگر پول شما را قرض بگيرد و ازدواج کند و باز پول شما را در زمان مناسب پس دهد آيا شما خوشحال نمي شويد؟ آيا انبياء و اولياء خدا از اين عمل که افضل صدقات است خرسند نمي شوند؟ مسلماً چرا! پس توجه داشته باشيم که مهم ترين صدقه يا برترين صدقات, وام دادن به افراد آبرومند, آبرودوست و نيازمند است.

براي آنکه بدانيم اسلام چگونه معضلات و مشکلات اقتصادي مردم را حل مي کند به چند روايت زير توجه فرماييد.

عمر بن شمر از حضرت صادق (ع) از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم روايت کرده فرمودند : مَن اَقرضَ مؤمناً يَنتَظِرُ بِهِ مَيسُورَه, کانَ مالِهِ في زَکوهٍ وکانً هُوَ في صلواهٍ مِنَ المَلئکه حَتّي يُوَدَّيَهُ اِلَيه. هرکس به مؤمني قرض بدهد و تا وقتي بدهکار توانست پول خود را به راحتي بپردازد, صبر کند, مال او در زکات و خودش نيز در دعا و طلب رحمت ملائکه است.

عياشي مي گويد درباره کلمه معروف در اين آيه از قرآن کريم سئوال کردم. فرمود منظور از کلمه معروف قرض دادن است.

 

و آيه اين است که : لا خير في کثيرٍ من نجواهم اِلّا من اَمَرَ به صدقهٍ اَو معروفٍ اَو اصلاح مِن الناس و مَن يفعل ذلک ابتغاء مرضاتِ الله فَسوفَ نؤتيه اجراً عظيماً. يعني خير و فايده اي در بسياري از مذاکرات سري مردم نيست مگر اينکه با هم درباره صدقه يا معروف يا اصلاح بين مردم صحبت کنند, و کسي که در امور بالا اقدام نمايد, به زودي به او پاداش بسيار زياد خواهيم داد.(تفسير عياشي)

عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) از رسول امين صلي اله عليه و آله و سلم روايت کرده است که فرموده : اَلفَ درهَمٍ اَقرِضُها مَرَّتين اَحَبُّ اِلَيَّ مِن اَن اَتَصَدَّقُ بِها مَرَّه , بسي دوست تر دارم, هزار درهم را دوباره قرض بدهم تا يک بار آن را در راه خدا صدقه بدهم و نيز فرمود همانگونه که براي بدهکار جايز نيست با داشتن امکانات بدهي خود را به تأخير بياندازد, جايز نيست که تو هم با داشتن امکانات کساني را که از آنها طلب داري براي پرداخت وام خود تحت فشار قرار دهي يعني اگر تمکن مالي داري, پول اضافي داري و کساني نيازمند پول تو مي باشند بايد در حداقل زمان پول خود را به ايشان وام بدهي و آنقدر صبر کني تا بتوانند بدون آنکه معيشت زن و فرزند خود را دچار مشکل نمايند به راحتي بدهي خود را بپردازند.

نکته مهم اين است که محمدامين صلي اله عليه و آله و سلم, به دو طرف توصيه مي کند که ملاحظه و هواي طرف مقابل را داشته باشند, اگر براي بدهکار نيز گشايش حاصل شد بايد در حداقل زمان بدهي خود را بپردازد, ضمناً وام دهنده نيز بايد به وام گيرنده آنقدر مهلت بدهد که او بدون سختي و فشار و رنج وتعب دين خود را ادا نمايد.

باز هم براي آنکه با فرهنگ اسلام در اين زمينه بيشتر آشنا شويم, کلام درخشاني از آن رسول معظم (ص) را ذکر مي کنيم, عبداله بن مسعود از آن نيّراعظم نقل کرده است که فرمود : مأمن مَسلِمٍ يَقرِضُ مُسلِماً قرضاً مَرَتَينِ اِلّا کانَ تصدقتها مُرَّه «اَلسنَن»

هيچ مسلماني نيست که به مسلمان ديگر دو مرتبه قرض دهد, مگر آنکه ثواب يک مرتبه صدقه را دريافت کند.

مي بينيد, با وجودي که در صدقه پول خود را از روي صدق و صفا و بدون چشمداشت به صدقه گيرنده مي دهيد و آنرا پس نمي گيرد, اما وقتي دوباره پول خود را قرض بدهيد, يعني آنرا دوباره دريافت کنيد, مع الوصف پاداش اين حرکت دوم شما, يعني دوباره قرض دادن معادل يکبار بخشش بدون بازگشت است. شيخ صدوق در کتاب اِمالي خود مي نويسد فُضيل بن يسار روايت کرده که امام صادق (ع) فرموده : ما من مَسلِمٍ اَقرضَ مسلماً قرضاً يُريدُ وَجهُ الله اِلّا اِحتَسبَ لهُ اَجرَها بِحِسابِ الصَّدَقَه، هيچ مسلماني به برادر مسلمان خود از روي اخلاصي کامل و فقط بخاطر رضاي خدا قرض نمي دهد، مگر آنکه پاداش صدقه را دريافت مي نمايد.

يعني وقتي از روي نهايت پاکي و صميميت و فقط «قُربه الي الله» وام مي دهي مانند آن است که آن را در راه خدا بلاعوض انفاق کرده اي.

 

وقتي از امام صادق عليه السلام دوباره کلمه «ماعون» در آيات سوره ماعون سؤال کردند فرمودند : هوالقرضُ تَفرِضهُ، والمعروف تَصنِعُهُ و مَتاعِ البَيت تُعيَرهُ و مُنهُ الزکوه، ماعون به معني قرضي است که به کسي مي دهي و احسان و مساعدتي است که درباره بندگان خدا مي کني و وسائل ولوازم خانه است که به عاريت در اختيار ديگران قرار مي دهي و زکات و صدقات جزء ماعون است و آيات مورد نظر در سوره ماعون به شرح زير است :

فَوَيلَ لِلمُصلّين الذّين هم يراءون، و يَمنَعُونَ الماعون،

واي برنمازگزاران – که از حقيقت نماز غافلند – و نماز مانع ايشان از کارهاي زشت نمي شود، و از ياد خدا بي نصيب اند، واي بر رياکاران که اعمالشان خالص و محض رضاي خدا نمي باشد، واي بر مردمي که ماعون را منع مي کند. يعني از کارهاي نيک روي گردان هستند. از ديدگاه رسول خدا، صلي ا... عليه و اله و سلم، کسي که بتواند نياز برادر مسلمان خود را برطرف نمايد و براي گره گشائي او اقدام نکند، بوي بهشت را نخواهد شنيد.

مَنِ احتاجَ اِليه اَخوُهُ المُسلِم في قرضٍ و هو يَقدِرُ عَلَيه فَلَم يَفعَل حَرَمَ الله عَلَيه ريح الجَّنَّه. «ثواب الاعمال» هرکس قدرت و توانايي و تمکن مالي داشته باشد و برادر مسلمان او نيازمند کمک او باشد، او براي وام دادن به او اقدام نکند، بوي بهشت بر او حرام خواهد شد.

مي بينم تأکيد قرآن، رسول خدا و امام صادق عليه السلام براي مشکل گشايي گرفتاري هاي مردم از طريق وام دادن چه اندازه است، شايسته است ما که خود را پيرو قرآن و از امت رسول خدا و شيعه امام جعفرصادق مي ناميم جهت اجراي دستورات قرآن و رهبران ديني خود اقدام نمايم.

در پايان اين مقاله باز هم براي اين که اهميت اين عبارت بسيار بزرگ براي پيروان آيين پاک محمدي (ص) مشخص شود از رسول امين (ص) جمله اي ازکتاب کامل الزياره حديثي را نقل مي کنيم که فرمود : اَحَبُّ الاعمال الي الله ثَلاثَه : اِشباع جُوعَهَ المُسلِم وَ قَضاءُ دَينِه و تَنفيسُ کَربَتِه.

محبوب ترين اعمال نزد خداي تعالي سه عمل است : سيرکردن مسلمان و اداء کردن قرض او و رفع گرفتاري و غم و غصه وي.

که مي دانيم که اگر به برادر خود وام پرداخت نمائيم، هر سه مشکل او برطرف مي شود.
نکته مهم :

در حديث است که هرگاه جنازه اي را مي آورند که رسول خدا (ص) بر او نماز گزارد حضرت از هيچيک از اعمال او نمي پرسيدند جز آن که از بدهکار ي و حق الناس، اگر مي گفتند : اين شخص مديون است، حضرت بر او نماز نمي کرد و هرگاه مديون نبود بر او نماز مي گذارد. روزي جنازه اي آوردند، هنگامي که حضرت مهياي تکبير شد، پرسيد آيا اين شخص به کسي بدهکار نيست، گفتند : دو دينار بدهکاري دارد، حضرت عقب

 

 رفته و نماز نخواند، اميرالمؤمنين (ع) عرض کرد هُماّ عَلَّي يا رسول الله، اين دو دينار برعهده من و ضامنم که آن را به صاحبش بپردازم رسول خدا برآن جنازه نماز کرد، سپس رو به اميرالمؤمنين (ع) کرد و فرمود :

جزاکَ الله عَنه خيراً، فَکَّ اللهُ رِهانک؛ کما فَکَکتَ رِهان اخيک، انه لَيس من مَيِّتٍ يَموت وَ عَلَيه دَينَ اِلّا وَ هُوَ مُرتَهَن بِدينِه و مَن فَکَ رِهانَ مَيِّتِ فَکَّ الله رِهانَهُ يوم القيامَه «المستطرف»

خدا تو را جزاي خير دهد، خدا رهان ترا فک کند همچنان که رهان برادر ديني خود را فک کردي سپس فرمود : همانا هرکس بميرد و دِيني برذمه اش باشد، مرهون و گرو آن دين خواهد بود، و هرکس رهان ميتي را فک نمايد خداي تعالي در روز قيامت رهان وي را فک خواهد کرد.

 با بررسی این سه اصل به این نتیجه می رسیم که :

 

                                                                                          تعاون > قرض الحسنه > انفاق

 

در اینجا به مقایسه اصل مشارکت با چند اصل دیگر می پردازیم:

مهم‌ترین مبانی دینی مشاركت عبارتند از: نفی سلطه، خلافت عامه انسان، نیاز طبیعی،شورا، امربه‏معروف و نهی از منكر، مسؤولیت متقابل دولت و مردم.

 

1.  نفی سلطه‏

این اصل را می‏توان از حدیث نبوی استخراج نمود:

«الناس مسلطون علی أموالهم».[1]

«همانا مردم بر اموالشان مسلطاند.»

از مفاد سلبی حدیث، مفهوم اولویتی استنتاج می‏شود، كه اگردیگران در مال انسان حق تصرف نداشته باشند، به طریق اولی در جان‏و... حق سلطه ندارند. در حالی كه هر نظام حكومتی ملازم با سلطه‏هایی بر جان و مال افراد است. اینجا سه راه برای جمع میان‏سلطه فردی و سلطه دولت در پیش‏رو است: اول آن كه گفته شود مبنا اصل نفی سلطه است، كه در این صورت، از حكومت جز اسمی‏نمی‏ماند و مفاسدش به جامعه بر می‏گردد.

 

 

دوم آنكه گفته شود، اصل نفی سلطه فردی را كنار گذارده و به ‏مقتضیات حكومت تن در داده شود، كه به معنای نفی مشاركت‏ سیاسی و مردمی است.

راه سومی كه جمع هر دو می‏باشد. این است كه حكومت از طریق‏مردم و با انتخاب مردم برگزیده شود. در نتیجه هم حكومت ‏از اختیارات لازم بهره‏مند است و هم با سلطه مردم معارض‏نخواهدبود، چون مردم با مشاركت مختارانه خود از سلطه فردی‏كوتاه آمده‏اند.[2]

اگر اشكال شود كه تسلط بر اموال، دلیل تسلط بر نفوس نیست،پاسخ آن است كه چگونه اسلامی كه افراد را بر مسائل كم اهمیتی چون‏مال مسلط می‏داند و به همین دلیل سلطه دیگران بر آن را نفی می‏كند،بر موضوع بسیار مهم و غیرقابل قیاس با مال، كه درونی‏تر،حضوری‏تر، شخصی‏تر و مهم‌تر است، مسلط ندانسته و دیگران حق‏دخل و تصرف بر آن را بدون اذن او داشته باشند؟! مگر آن كه بپذیریم‏كه در فرهنگ دینی، مردم بر جان‏هایشان امیرند و این امتیازخود را بااختیار و اراده، در قالب مشاركت سیاسی و از مسیر انتخابات به‏دیگران وامی‏گذارند.


2. خلافت عامه انسان‏

این اصل بر اساس آیه 30 سوره بقره مبتنی است كه می‏فرماید:(انی جاعل فی الارض خلیفْ)

در مصداق خلیفْ الله بودن، بیشتر مفسران هم نظر هستند كه مقام خلیفْ اللهی مخصوص‏حضرت آدم‏(ع) نبوده، بلكه مربوط به نوع انسان است.[3]

«خداوند، پروردگار همه زمین و همه خیرات آن است... بدین ترتیب خلیفْ الله‏در زمین، یعنی جانشین خدا در همه این امور است. از این‏رو، خلافت انسان درقرآن، در حقیقت شالوده حكومت انسان بر هستی است و حكومت میان مردم،همه از ریشه همان خلافت سرچشمه می‏گیرد... حكومت انسان بر خود هم، براین پایه درست می‏شود; چنان‏كه حكومت مردم بر مردم، یعنی «حق حاكمیت‏ملی» نیز به عنوان خلیفْ الله بودن انسان‏هامی تواند مشروع و قانونی باشد.»[4]

در تفسیر شهید صدر، از این مبنا، به جهت این كه مسؤولیت بدون آزادی معنا ندارد وهمین آزادی ممكن است باعث انحراف مسیر او شود، خط گواهی انبیا برای هدایت و توجیه‏بشر به مسیر خلافت الهی لازم می‏شود.

 

این گواهان در طول تاریخ بشری سه گروه‏اند: اول:پیامبران، دوم: امامان، سوم: مرجعیت دینی. فرق اساسی دو گروه اول با گروه سوم در«عصمت» است.[5]

همچنین ایشان معتقدند كه خلافت مطرح شده در آیه مورد بحث، در عصر غیبت به‏مردم بازگردانده شده و طبق دو قاعده «شوری» و «حق حاكمیت» اعمال خواهد شد.[6]با تفسیری كه از «خلافت عامه انسان» شد، مشاركت مردمی و سیاسی در عالی‏ترین‏سطوح در عصر غیبت، تحقق یافته و حق حاكمیت ملی مشروعیت پیدا نموده و این خلافت‏الهی طبق دو قاعده «شوری» و «حق حاكمیت» اعمال می‏شود.


3. نیاز طبیعی‏

سومین مبنای مشاركت مردمی، نیاز طبیعی است. انسان‏ها میل دارند كه حضوری فعال‏نسبت به مسائل مربوط به سرنوشت خود در صحنه سیاسی داشته باشند. اگر اولیای مذهب باآن مخالفت كنند، كاهش نفوذ آن مذهب مسلّم خواهد بود.[7]

این مطلب به قدری اهمیت دارد كه دموكراسی در غرب، كه مبتنی بر «سكولاریسم» است‏را می‏توان اقدام تفریطی در مقابل اعمال افراطی روحانیون مسیحی در مقابله با نیازهای‏طبیعی بشری شمرد. در این رابطه شهید مطهری می‏نویسد:

«از نظر روانشناسی مذهبی، یكی از موجبات عقب‏گردِ مذهب، این است كه‏اولیای مذهب، میان مذهب و نیاز طبیعی تضاد برقرار كنند. مخصوصاً هنگامی كه‏آن نیاز در سطح افكار عمومی ظاهر شود. درست در مرحله‏ای كه استبدادها واختناق‏ها در اروپا به اوج خود رسیده بود و مردم تشنه این اندیشه بودند كه حق‏حاكمیت از آن مردم ا ست. كلیسا یا طرفداران كلیسا و یا با اتكا به افكار كلیسا، این‏فكر عرضه شد كه مردم در زمینه حكومت، فقط تكلیف و وظیفه دارند نه حق.همین كافی بود كه تشنگان آزادی و دموكراسی و حكومت را برضدّ كلیسا، بلكه‏برضد دین و خدا به طور كلّی برانگیزد.»[8]

پس، نیاز طبیعی به مشاركت و تعیین سرنوشت خود، در صورت ارضا نشدن‏وعكس‏العمل غلط در برابر آن، به نفی دین منجر می‏شود.

از این جهت اسلام به عنوان دینی كامل و مبتنی بر فطرت، این نیاز طبیعی مردم رابی‏پاسخ‏نمی‏گذارد


4. شوری‏

اگر شوری در اسلام مشروعیت داشته باشد، پذیرش مشاركت افراد صاحبنظرومتخصص در امور مختلف است (البته مراد عصر غیبت و همچنین قانون غیرمنصوص‏[9]است).

مهمترین سند قرآنی درباب شوری، آیه (و شاورهم فی الأمر)[10] و آیه (و أمرهم شوری‏بینهم)[11] می‏باشد. در آیه 159 سوره آل عمران ضمیر «هُم» می‏رساند كه امر مشورت با همه‏مردم است (خطاب به پیامبر(ص)).

«اما تخصیص آن به خصوص عقلای ارباب حلّ و عقد، از روی مناسبت حكمیّه و قرینه‏مقامیه خواهد بود.»[12]

یعنی شركت دادن عموم مردم در شور و مشورت، اولاً: با ماهیت شوری كه معمولاً درباب مسائل مهم است، نمی‏سازد; ثانیاً: با هدف و غایت شوری كه به دست آوردن بهترین‏عقیده است در تناقض است.[13]

درباره ارتباط شوری با ولایت فقیه (مشاركت در بالاترین سطح) علامه‏طباطبایی‏می‏نویسند:

«احكامی كه از مقام ولایت صادر می‏شود، از راه شوری و با رعایت صلاح اسلام‏و مسلمین صادر خواهد شد (و شاورهم فی الأمر) و پرروشن است كه این‏سیرت، مقدمه سیرت و روشی است كه در هیچ جامعه‏ای از جوامع به خلاف‏مصلحت آن جامعه تمام نمی‏شود و از این روی به هیچ وجه قابل تغییر نیست و ازاحكام ثانویه فطرت است، كه اسلام آن را امضا می‏كند.»[14]

در همین رابطه (مشاركت مردم در حوزه‏های مربوط به ولیّ فقیه) نظریات جدی‏تری نیزوجود دارد كه مثلاً معتقدند:

«ولایت فقیه حكومت فردی نیست، بلكه بر پایه شوری استوار است و اگر ولی‏فقیه برخلاف اصل شوری، رأی شخصی خود را درموضوعات، برمردم تحمیل كند، از تعهد خود خلاف‏كرده و از ولایت عزل‏می‏شود.»[15]

اگر مشاركت مردم در حوزه مسائل مربوط به ولایت فقیه پذیرفته‏شود، خودبه‏خود در حوزه‏های دیگر و سطوح پایین‏تر جامعه‏اسلامی پذیرفته شده است.

 

 

بحث در باب شوری در اسلام و ارتباط دو آیه مذكور، ازبحث‏های جدّی و محل اختلاف صاحبنظران اسلامی است. در اینجامتناسب با حجم پژوهش حاضر به همین مقدار بسنده شده وبحث‏های تفصیلی را باید در منابع مربوط جست.[16]


5. امر به معروف و نهی از منكر

این مبنا، براساس آیات متعدد و روایات اخذ شده است; مثلاً آیه‏110 سوره آل عمران:

(كنتم خیر أمّ‏ْ أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر و تؤمنون بالله).

«شما بهترین امت هستید كه به نفع بشریت به وجود آمده‏است، چون امر به معروف و نهی از منكر می‏كنید و به خداایمان دارید.»

اسلام موضوع امر به معروف و نهی از منكر را به اشیای معیّن; مثل‏عبادات، معاملات، اخلاقیات و محیط خانوادگی محدود نكرده بلكه كلمه عام آورده است.معروف، یعنی كار خیر، كار نیك. نقطه مقابلش هر كار زشت و پلیدی كه هست، منكر است.امر یعنی فرمان، نهی یعنی بازداشتن، جلوگیری كردن.[17]

گرچه عنصر امر به معروف و نهی از منكر، شرایط و مراحلی دارد، اما نه در موضوعاتی كه‏مصادیق معروف و منكرند، محدودیت دارد و نه محدود و مشروط به افراد خاص می‏باشدكه افراد دیگری از آن معاف باشند (البته در همه جوامع به صورت عقلایی افرادی از دخالت‏در هر امری معاف‏اند; مثلاً دیوانه و...) برحسب این مبنا و این اصل، مردم نه تنها حق‏مشاركت، بلكه وظیفه و تكلیف دارند كه در مسائل اجتماعی در همه سطوح و در همه مسائل‏مشاركت كنند.

6. مسؤولیت متقابل دولت و مردم‏

در طول تاریخ بشریت فرض بر این بود كه مردم در خدمت دولت وظایفی دارند و درقرون اخیر بحث از حقوق مردم، موضوعیت یافته است. در اسلام این دو، حقوق متقابل‏دارند، با سنگین‏تر بودن كفه حقوق مردم.   

 

 

در این مكتب:

«امام و حكمران، امین و پاسبان حقوق مردم و مسؤول در برابر آنها است. از این‏دو (حكمران و مردم) اگر بنا است یكی برای دیگری باشد، این حكمران است كه‏برای توده محكوم است، نه توده محكوم برای حكمران.»[18]

حضرت علی‏(ع) به مالك می‏فرمایند:

«و لا تقولنَّ اًّنی مؤمرٌ آمر فأطاع فاًّن ذلك اًّدغال فی القلب و منهكْ‏ٌ للدین و تقرب‏من‏الغیر».[19]

«مگو من اكنون برآنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از آنها اطاعت كردن، كه‏این عین راه یافتن تباهی در دل و ضعف در دین و نزدیك به سلب نعمت است.»

در جای دیگر، حضرت در حال اشاره به كفش وصله‏دار و بی‏ارزشی، فرمودند:

«واللهِ لهی اَحَبُ اًِّلیَّ من اِمرتِكم اًِّلا ان اُقیم حقاً اوادفع‏باطلاً».[20]

«قسم به خدا كه این لنگه كفش بی‏ارزش از حكومت كردن‏بر شما (در زمانی كه زمامدار جامعه اسلامی بودند) نزدمن محبوبتر است، مگر آن كه با حكومت، اقامه حقی ودفع باطلی كنم.»

از مختصر مطالب فوق برداشت می‏شود كه كفه دولت و حكومت‏در مقابل كفه مردم و جامعه سبكتر است و از میان این دو، دولت بایدخدمتگزار جامعه باشد و حكومت:

«وسیله‏ای بیش نیست و برای مردان خدا اگر این وسیله به‏كار خیر و تحقق هدفهای عالی نیاید، هیچ ارزشی ندارد.»[21]

و لذا از نگاه امام خمینی‏(قدس سره):

«هر فردی از افراد ملت، حق دارد كه مستقیماً در برابرسایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح كند.»[22]

و به اصطلاح حكومت امری اعتباری است.[23] با این مبنا راه برای‏مشاركت جدیدتر مردم در تمامی امور مربوط به خود و سرنوشتشان‏باز می‏شود. در این صورت است كه مشاركت نه تنها حق، بلكه‏تكلیف می‏شود;

 

یعنی نه اینكه دیگران برای افراد تعیین تكلیف‏كنند،بلكه از نگاه دینی، فرد در مقابل خودش، خدایش، جامعه‏اش‏و... موظف است كه نسبت به سرنوشت خود حساس باشد، در صحنه‏باشد، فعال باشد، از اعوجاج حكومتی جلوگیری كند. در صحنه‏ها حضور داشته باشد و ازحقوق خودش به عنوان یك وظیفه دفاع كند.

و نه تنها بد نیست كه مشاركت باشد، بلكه یك مسأله حتمی و ضروری می‏شود و بالاتراین كه مشاركت نه تنها یك ضرورت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است، بلكه یك‏«ارزش»است.

نهایت این كه، مشاركت در اصل ندای فطرت است و با توجه به مبانی مطروحه، برای‏فعلیت، نیاز به برنامه‏ریزی در زمینه‏های متعدّد دارد.

آنچه در جامعه اسلامی دارای اهمیت می‏باشد، این است كه ریشه‏های مفاهیم ومصادیقی كه در جامعه باید متحقق شود، بتوان در متون دینی یافت. بحث مختصر فوق دررابطه با مبانی مشاركت، متكفل اثبات و تبیین همین وظیفه بوده است.

مقایسه وضعیت مشارکت اجتماعی در جوامع شهری و روستایی

مشارکت اجتماعی در جوامع شهری و روستایی از ابعاد مختلف با هم متفاوت است . به نحوی که مشارکت جوامع روستایی مبتنی بر نیاز و مشارکت شهری مبتنی بر آگاهی بوده و کسب آگاهی نیز مشروط به آموزش افراد می باشد. مشارکت اجتماعی در جوامع روستایی ایران را از دو دیدگاه می توان مورد بررسی قرار داد:

الف- از دیدگاه تصمیم گیری، تصمیم سازی و نظارت اجتماعی .

ب- از دیدگاه نشر یک مساعی و فعالیت های جمعی در امور مربوط به زندگی روزمره. در جوامع روستایی ایران هر دو مورد اشاره به وفور به کار گرفته می شوند. علت وجودی چنین مشارکت هایی را در ویژگی های خاص جوامع روستایی چون روابط اجتماعی نزدیک و چهره به چهره ، توقعات افراد از هم ، نظارت اجتماعی قوی در چارچوب وجدان جمعی ، یکنواختی سنت ها و باورها می توان یافت . در جوامع روستایی ایران ویژگی هایی چون وجود اعتماد بین اعضای جامعه روستایی ، همبستگی موجود بین آنان و ضرورت پایبندی به آن ، تخصص های یکسان و امکان مشارکت افراد ، ارجحیت همنوایی و همرنگی ، همگی زمینه های ظهور و پایداری مشارکت اجتماعی را فراهم نموده است.

 

 

اساس جوامع روستایی ایران مبتنی بر نظام ایلی و قومی است لذا مشارکت افراد روستایی در امور اجتماعی نه به خاطر انگیزه های فردی بلکه عمیقاً تحت سیطره گروه گرایی و قبیله گرایی است. از اینجا می توان به این نتیجه رسید که حضور مداوم روستائیان در عرصه مشارکت اجتماعی ناشی از تلاش آنان برای حفظ گروه، قوم ، قبیله و ایل و حفظ موجودیت و حریم مادی و معنوی آن است.

نیازهای زیر بنایی چون حفظ امنیت ایل، امور مربوط به کشاورزی ودامداری که ادامه حیات ایل وابسته به آن است ، محدودیت های محیطی و . . . سبب تقویت انگیزه های افراد برای اینگونه مشارکت ها است.

جوامع شهری ایران از مشارکت اجتماعی به نحوی که در روستاها دیده می شود محروم است. در شهرها برخلاف روستاها یکنواختی قومی و ایلی و در نتیجه یکنواختی آداب و رسوم وجود ندارد. تفاوت های فرهنگی موجود سبب می شود که نظارت اجتماعی و وجدان جمعی مانند آنچه که در روستا دیده می شود به چشم نخورد. بنابراین برای تأمین این نیاز اجتماعی (نظارت و کنترل اجتماعی )، قوانین و مقررات به کار گرفته می شود. از آنجا که لزوماً حضور یا عدم حضور در  بسیاری از عرصه های مشارکت اجتماعی تخلف از مقررات و قوانین حاکم نیست و از آنجا که این عدم حضور با وجدان جمعی مجازات نمی شود لذا میزان استقبال از این مشارکت ها کم است. تراکم جمعیت و عدم شناخت اجتماعی، فردگرایی و محوریت منفعت شخصی ، حاکمیت روابط عمودی و تمایز اجتماعی در کاهش میزان مشارکت اجتماعی جوامع شهری ایران نقشی اساسی دارد. نوع آموزش مدرسه ای در ایران که مبتنی بر آموزشی انفرادی است و ضعف مدیریت شهری و منطبق نبودن شیوه های مدیریت شهری با نیازهای روز، سبب ناتوانی در هدایت فرهنگی جامعه به سوی مشارکت اجتماعی است.

5- فواید مراعات:

فواید اصلی مراعات اصل مشارکت:

1_ اعتماد متقابل و همکاری صمیمانه

2_ اشتراک مساعی در جهت نیکی و تعالی

 

 

 

نظام مدیریت اسلامی که مبتنی بر فکرها و اندیشه ها و پیشنهادات مردم است درهای رحمت الهی را به روی جامعه اسلامی ما و تمامی جوامع اسلامی دیگر می گشاید و روز به روز و لحظه به لحظه نعمات بیکران الهی را نصیب مسلمین خواهد کرد

(نظام مشارکت با رویکرد مدیریت اسلامی و از طریق نظام پیشنهادات ) با کم هزینه ترین روشها عالیترین سود و ثمرات را به بار خواهد آورد.

در این نظام مدیریتی تمامی مشکلات جوامع اسلامی به  سرعت حل وفصل خواهد شد و هیچ مشکلی نیست که آسان نشود

در این نظام مدیریتی قران ب هعنوان کتاب مرجع و راهنما اساسی ترین مبنای رفع نیاز روز هر جامعه مورد مطالعه و تحقیق قرار خواهد گرفت .  این نظام مدیریت بر مشارکت فکرها و اندیشه های تمامی مردم و پیشنهادات ایشان در جهت اصلاح و بهتر نمودن همه استوار است .

اصلی ترین هدف نظام مدیریت الهی و قرانی و اسلامی (نظام مشارکت ) کرامت بخشیدن به متقین و موحدین و مسلمین و تمامی انسانهای عالم است به موجب این نظام باید از مردم در قبال پیشنهادات خیر ومفیدی که ارائه می دهند تشکر و سپاس گزاری متناسب به عمل آورد و همین موجب رشد فکرها واندیشه ها ی انسانها می گردد.

نتيجه پژوهش «كورت لوين»: هر چه مردم در فراگرد دگرگوني مشاركت بيشتر نقش داشته باشند، مقاومت و ايستادگي آنان در برابر دگرگوني كاهش مي‌يابد.

فوايد اسلامي نظام مشاركت عبارت است از:

1-    كارها با فكر، تدبر و معرفت بيشتر صورت مي‌پذيرد؛

2-    كاركنان علاوه بر بازو، فكر خويش را نيز بكار مي‌گيرند كه ارزش وجودي فكر در نظام اسلامي واضح است؛

3-    واژه «شكر» مصداق پيدا كرده و كاركنان از تمامي استعدادهاي وجودي خويش خصوصاً عقل، فهم و فكر استفاده بهينه مي‌كنند؛

 

4-    عنصر تشكر از هر نوآوري و خدمت بهتر نقش محوري خواهد داشت؛

5-    به سفارش «نظم امركم» عمل شده و سازمان داراي هماهنگي فوق‌العاده براي تأمين هدف مشترك سازماني خواهد شد؛

6-    كاركنان از تساوي «من ساوي يوماه فهو مغبون» پرهيز كرده و دائماً رو به تعالي حركت مي‌كنند؛

7-    انظباط و قانون‌مداري در سازمان فزون‌تر و مقبول‌‌تر مي‌شود؛

8-    از «تبذير» يا ريخت‌و پاش جلوگيري به عمل مي‌آيد؛

9-    از «اسراف» يا تركيب بد اجزاء ممانعت بيشتري مي‌شود؛

10-امر به معروف و نهي‌ از منكر بهتر و سريع‌تر انجام مي‌گيرد و درون‌ ساختار سازمان نهادينه مي‌گردد؛

11-كارها از دنيوي بودن و شكل رفرميستي داشتن خارج و مغزدار شده و رنگ اخروي به خود مي‌گيرد؛

12- كار از حالت موجر و مستأجر يا رئيس و مرئوس يا قرارداد طرفيني خارج و به شكل عاشقانه صورت خواهد گرفت.

13- به شعار «حي علي خيرالعمل» جامه عمل پوشانده و هميشه در همه جاي سازمان مطلوب‌ترين كار فعل و قول خير و احسن خواهد بود؛

14- علاوه بر بخش «كلكم مسئول عن رعيه» بخش «كلكم راع» نيز مصداق پيدا خواهد نمود؛

15- نظام مديريتي مشابه نظام مديريتي حضرت سليمان(ع) به وجود مي‌آيد؛

16- بستر تعاون در «بر» ايجاد شده و زمينه تعاون در «اثم» محدود و بلكه معدوم خواهد شد.

6- ضررهای عدم مراعات:

با رعایت نشدن این اصل تمام 16 مورد ذکر شده در قسمت فواید مراعات اتفاق نمی افتد مثل:

1_کار ها با فکر و تدبیر جمعی صورت نمی گیرد .

 

2_ تنها مدیر یک سازمان حق تصمیم گیری دارد و سایر افراد در حکم یک ماشین عمل می کنند.

3_اگر افراد در یک سازمان با هم مشارکت نکنند و سعی در ایجاد موانع برای یکدیگر کنند سازمان به هدف خود نمی رسد

4_ ایجاد نظم  در سازمان با مشکل روبرو میشود.

5_فرصت امر به معروف و نهی از منکر کاهش می یابد و .................

7- مصداق یا الگو:

اهمیت مشارکت همگانی در اسلام:

مشاركت سياسي نيز شامل حضور زنان در فعاليت‌هاي انتخاباتي است كه اين حضور دو عرصه تنومند دارد و آن حضور زنان در قالب احزاب سياسي و ديگري حضور در پاي صندوق‌هاي اخذ راي است در اين نوع مشاركت دو نوع اشتغال دولتي و غير دولتي مطرح است كه در حوزه دولتي چرخه استخدام دولتي و در حوزه غيردولتي مشاغل خصوصي، بازرگاني و تجارت مطرح مي‌شوددين اسلام كه كامل‌ترين دين است مشاركت زنان را پذيرفته است.

در كتاب ابن خلدون آمده است كه در صدر اسلام بيعت‌هاي مختلفي با پيامبر اكرم(ص) صورت گرفته است كه ماهيت اين بيعت‌ها سياسي و غير سياسي بوده كه يكي از آن‌ها عقبه ثانيه بود كه در اين بيعت نسيبه و اسما دو زني بودند كه براي دفاع از جان پيامبر تا سر حد مرگ با او بيعت كردند: اگر پيامبر اين مشاركت را قبول نداشت بيعت اين دو زن را نمي پذيرفت.

در جنگ احد نيز ۱۴زن وظيفه تداركات و مداواي بيماران را برعهده داشتند اگر پيامبر اين مشاركت را قبول نمي‌داشت پس چرا حضور زنان در پشت جبهه را تاييد كرده است؟
وقتي پپامبر در حال حركت به سمت خيبر بود زني به نام ام سنان به وي گفت: من مي‌خواهم با شما همراه شوم كه پيامبر خطاب به اين زن فرمودند: اگر مي‌خواهي با ما همراه شوي يا با خانواده بيا يا باهمسرم همراه شو، پيامبر اكرم(ص) آمدن اين زن را نفي نكردروايت كلكم راع و كلكم مسئول عين رعيه( همه شما نسبت به هم و نسبت به اجتماع مسئوليت داريداظهار داشت: مورد خطاب اين روايت فقط مردان نبودند بلكه زنان هم مورد خطاب قرار گرفته اند، آيا مي‌توان مسئوليت چيزي را به كسي داد اما عمل را از وي نخواست؟ هر وقت مسئوليت را به كسي مي‌دهند عمل به آن مسئوليت نيز خواسته مي‌شود: در جايي ديگر روايت شده كسي كه

 

صداي ياري مسلمان مظلومي را بشنود و او را اجابت نكند مسلمان نيست در اين جا نيز مخاطب زنان و مردان هستند؟ قرآن در برابر خطاب آمنوا همواره زنان و مردان را در كنار هم ياد مي‌كند و معمولا بعد از كلمه آمنو و ياد شدن زنان و مردان، عمل به فريضه آمده است به عنوان مثال وقتي گفته مي‌شوداي كساني كه ايمان آورده ايد اعم از مردان و زنان اقامه قسط كنيد آيا مي‌توان مسئوليت سنگيني چون اقامه قسط به زنان و مردان را محول كرد اما نتيجه عملي از آن مسئوليت خطير را از آن‌ها نخواست.

بحث مشاركت اجتماعي زنان در صدر اسلام پررنگ بوده است و ريشه مشاركت اجتماعي زنان در مجسدالنبي ديده مي‌شود و غرفه‌هايي كه مختص زنان بود و ان‌ها با تاييد پيامبر اكرم(ص) در اين غرفه‌ها مشغول به كار بودند.

ژاپن

ژاپن اولين كشوري بود كه نظام پذيرش و بررسي پيشنهادها را در سال 1721 و به‌گونه‌اي استراتژيك و بنياني مطرح و اجرا كرد. در سال 1721 به دستور شوگان هشتم موسوم به يوكوشيمين توكوگاوا جعبه‌هاي كوچكي طرح‌ريزي و در شهر پخش شد تا مردم نظراتشان را در اين جعبه‌ها بياندازند، همه شهروندان اين اجازه را داشتند كه پيشنهادها، درخواست‌ و حتي شكايت‌هايشان را به اين جعبه‌ها بياندازند. به نظر شوگان اين روش بهترين مكانيسم جهت درك نظرات و ديدگاههاي مردم نسبت به خط‌مشي‌هاي حكومتي بود.

‌بعداز جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ که‌ از کشور ژاپن‌ ویرانه‌ای‌ بیش‌ نمانده‌ بود و تنها امید و دلبستگی‌ این‌ کشور به‌ مردم‌ و مدیرانی‌ بود که‌ بتوانند با رهبری‌ و هدایت‌ صحیح، ژاپن‌ را به‌ کشوری‌ پیشرفته‌ تبدیل‌ کنند. توصیه‌های‌ بزرگانی‌ همچون‌ دکتر دمینگ‌ بسیار موثر واقع‌ شد. به‌طوری‌ که‌ اجرای‌ صحیح‌ و به‌ موقع‌ 14 اصل‌ مدیریتی‌ دکتر دمینگ‌ سبب‌ ایجاد مدیریتی‌ نوین‌ و کارساز در ژاپن‌ شد و باعث‌ شد این‌ کشور در کمتر از 5 سال‌ متحول‌ گردد و آن‌ چنان‌ رشد فزاینده‌ای‌ را طی‌ کند که‌ در سال‌ 1980 فیلمی‌ از شبکه‌CNN آمریکا پخش‌ شد تحت‌ عنوان‌ «اگر ژاپن‌ می‌تواند پس‌ چرا ما نتوانیم». در این‌ فیلم‌ مستند یکی‌ از عوامل‌ اساسی‌ پیشرفت‌ و توسعه‌ ژاپن، اجرای‌ 14 اصل‌ مدیریتی‌ دکتر دمینگ‌ معرفی‌ شده‌ بود. از این‌ سال‌ به‌ بعد، آمریکائیها هم‌ که‌ به‌ عناوین‌ مختلف‌ از توصیه‌های‌ این‌ اندیشمند بزرگ‌ آمریکایی‌ استفاده‌ نکرده‌ بودند ادامه‌ پیشرفت‌ و توسعه‌ خود را درعمل‌ کردن‌ به‌ توصیه‌های‌ دکتر دمینگ‌ دانستند و از سال‌ 1980 این‌ اصول‌ در آمریکا و سایر کشورهای‌ جهان‌ نیز مورداستفاده‌ قرار گرفت.

 

 

سوئد

پس از ژاپني‌ها، اين سوئدي‌ها بودند كه از طريق تشكيل كميته‌هاي سلطنتي و به گونه‌اي نهادينه شده حركت كردند، حركتي قوي و محكم كه هنوز پس از گذشت ساليان مدير، كشور نتوانسته به اين درجه محكم، نظام‌مند و نهادينه‌گر عمل كرد. در سال 1742 كميته‌‌هاي سلطنتي نظرات مردم را در تصميم‌گيري‌هاي سازماني دخالت دادند، چون مي‌دانستند كه هيچ‌چيز براي مردم ارزشمندتر از آن نيست كه نظراتشان را در تصميم‌گيري‌هاي خودشان به طور عيني و مشهود مشاهده كنند.

ايتاليا

پس از سوئدي‌ها، اين بار ايتاليايي‌ها وارد ميدان مشاركت شدند و به دستور «دوگ ونس» از طريق نصب منشوري در قصر پادشاهي مزاياي پيشنهادهاي مردم را به ديواره‌هاي قصر آويختند.

مرجع: خلاقيت و كارآفريني و مقاله اصول نوآوري «پيتر دراكر».

8- شاخص:

1_  روشن فکر بودن مدیر

2_ ایجاد فرصت ها یی  برای ابراز عقیده ی کارکنان در یک سازمان

3_ به وجود آمدن خلاقیت و نو آوری در کارکنان

4_ ایجاد همبستگی و تعاون بین کارکنان

5_ انگیزه برای تلاش مضاعف  در جهت محقق شدن اهداف سازمان

 

9- آسیب شناسی :

آسیب های وارده به نظام مدیریت مشارکت جو:

این آسیب ها میتوان معلول موارد زیر دانست:

1-    پیش فرض های نادرست در مورد مشارکت کارکنان

2- عدم مشارکت کارکنان در سازمان ها

3-موانع فرهنگی مشارکت

 

 

موانع سازمانی مشارکت

پیش فرض های نادرست در مورد مشارکت کارکنان

برخی دلایل که مدیران ازمشارکت کارکنان استقبال نمی کنند به شرح زیر است:

1- مشارکت کارکنان باعث بینظمی و هرج و مرج میشود.

2- مشارکت کارکنان می تواند باعث اشتباهات بزرگ شود.

3- هنوز کارکنان و سازمان ها امادگی لازم برای مشارکت را ندارند.

4- اظهار نظر مخالف کارکنان بی حرمتی به اقتدار مدیر یا  رئیس است.

 

عدم مشارکت کارکنان در سازمان ها :

1- احساس عدم تعلق و وابستگی کارکنان در سازمان ها

2- مغایر بودن اهداف فرد و سازمان

3- فقدان انگیزش

4-نبود خصلت های کار گروهی در میان کارکنان

5- عدم ایجاد یک بستر فرهنگی

6- وجود سبک های مختلف مدیریتی

 

موانع فرهنگی مشارکت:

1_ جهل: جهل از موانع مشارکت است چون انسان جاهل شناخت لازم  از مسایل ندارد بنابر این توانایی مشارکت ندارد.

2_  نداشتن اعتماد به دیگران: اعتماد روح مشارکت است  از این رو بی اعتمادی سدی در برابر کار جمعی است.

3_ نبود همدلی : همدلی باعث می شود تا انسان بتواند با دیگران بر مبنای تفاهم متقابل ارتباط برقرار کند.

موانع سازمانی مشارکت:

1_ ساختار های دیوان سالاری : نظام های قانونی و ساختارهای دیوان سالاری هرمی از جمله موانع سازمانی مشارکت است.

2_ روابط رئیس – مرئوسی : در سازمان های دیوان  سالار این روابط حاکم است . توزیع نابرابر اقتدا ر و اختیار های سازمانی میان افراد دیوار اهنینی در برابر اجرای مشارکت است.

 

3_ برنامه ریزی متمرکز : برنامه ریزی از بالا به پایین و نبود ساختارهای جانبی از جمله مسائل اسیب زننده به نظام مشارکت هستند.

10- شبهه:

آیا بر طبق آیه ی2  سوره ی مائده: تعاونوا علی البر والتقوا(در جهت نیکی و پرهیزکاری  به یاری یکدیگر اقدام کنید) درهمه ی زمینه ها  باید با دیگران مشارکت کرد؟ حدود مشارکت تا کجاست؟

11- پاسخ شبهه:

بر طبق آیه ی 2 سوره ی مائده : و لا تعاونوا علی الاثم والعدوان(در زمینه ی گناه و دشمنی با یکدیگر همکاری نکنید)  پس به این نتیجه میرسیم که این اصل در تمام موارد برقرار نیست و در کارهایی که منجر به گناه میشود یا در دشمنی با دیگران نباید با یکدیگر همکاری کنیم.

یک مثال:

حال اینجا سوالی مطر ح می گردد که :
یا در جامعه ژاپن بعد از گذشت سی سال از اچرای نظام مشارکت باز عادتهای نامطلوب بر رفتار غیر متعهدانه وجود دارد؟

بله وجو دارد امروز بعضی ها سعی میکنند از جامعه ژاپن بتی در ذهن مردم کشورمان بوجود اورده و جامعه ژاپن را ایده ال و نمونه جلوه دهند و البته تصور باطلی است .

در جامعه

ژاپن فرهنگ کار و مسئولیت پذیری تا اندازه زیادی جا افتاده و افراد میدانند که باید کارشان را به نحو احسن انجام دهند نظام انگیزشی چنان طراحی شده که نظافت چی در نهایت دقت نظافت و لکه گیری نموده و مدیران نیز در نهایت درایت رهبری و مدیریت امور را به انجام میرسانند . جهت انجام بهتر کارها برای هر کسی انگیزه مناسب و مطلوب در نظر گرفته شده است اما همین جامعه ژاپن که از لحاظ صنعت  تکنولوژی پیشرفت سریع نموده اسیر عادت بسیار زشت و نامطلوب می باشد یکی از این عادات زشت شرابخواری و نوشیدنی ساکی و الکل بیش از اندازه که اکثریت مردم زن و مرد اسیر این عادت زشت هستند.و استمرا ر

 

همین عادت نامطلوب درطول سالها و قرون باعث گردیده که ضریب هوش فردی ژاپنی ها کمتر از دیگران باشد البته گسترش این مسئله خود ناشی از مسائل فرهنگی و سلطه فرهنگ غربی خصوصا فرهنگ امریکایی در ژاپن است .
اگر دانشجوی ایرانی را با دانشجوی ژاپنی مقایسه کنیم دانشجوی ایرانی هم از لحاظ فنی وهم از لحاظ ضریب هوشی بالاتر ی نسبت به او دارد و همین امر باعث می شود که درهمه مسائل بطور فردی تصمیم بگیریم و یک تنه به جنگ مسائل برویم و همین موضوع بزرگترین اشتباه و نقص ما می باشد .
فرهنگ اسلامی به ما می گوید"الهی لاتکلنی الی نفسی طریقه عینا ابدا " یعنی خداوند حتی به اندازه ی یک چشم بر هم زدن مرا به خودم وا مگذار .

باید در تمام امور به خداوند تکیه نمود حق تعالی در قران می فرماید در همه امورتان مشورت نمایید یعنی فردی تصمیم نگیرید .ژاپنی ها به منظورنقص فردی بیشتر تمایل دارند جمعی فکر کنند.
یکی از دلایلی که نشان مید هد ما از انها پیشی گرفتیم همین امر مغز ایرانی سالم و بسیار عالی است .بزرگترین مشکل ما فردی فکر کردن و شور و مشورت نکردن در مسائل است . ما باید بر مبنای ایات قران گروهی فکر کردن و شور و مشورت با یک دیگر را فرا بگیریم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

 

مدیریت اسلامی - تالیف  مهدی طیب

 

http://www.andisheqom.com

 

http://gharzolhasaneh.ir

 

http://www.tebyan.ne

 

http://daneshnameh.roshd.ir

 

http://www.hamparvaz.com /

 

[1] عوالی اللئالی، ج‏1، ص‏457و222، مجلسی، محمدتقی، بحارالأنوار، ج‏2، ص‏272

[2] مجله حوزه، مقاله مبانی انتخابات، ش‏10: تیرماه‏1364، ص‏100

[3] طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، ج‏1، ترجمه ناصر مكارم شیرازی، بنیاد علمی فكری علامه‏ طباطبایی، ص‏148

[4] صدر، سیدمحمدباقر، خلافت انسان و گواهی انبیا، ترجمه دكتر جمال موسوی، انتشارات روزبه: 1359، صص‏1-10
[5] همان، صص‏13-20

[6] همان، ص‏49

[7] مجله حوزه، مقاله مبانی انتخابات، ش‏10، ص‏106

[8] مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، انتشارات صدرا، 1362، ص‏120
[9] برای مطالعه بیشتر درباره قوانین منصوص و غیر منصوص ر.ك.به: منصورنژاد، محمد، مقاله‏ قانونگذاری در حكومت اسلامی، فصلنامه حكومت اسلامی، ش‏7، بهار 1377

 

 

[10] آل عمران: 159

[11] شوری: 38

[12] نایینی، محمدحسین، تنبیه الأمه و تنزیه الملّه، شركت سهامی انتشار: 1359، ص‏53
[13] جعفری، محمدتقی، حكمت اصول سیاسی اسلام، بنیاد نهج البلاغه: 1369 ،ص‏308
[14] طباطبایی، سیدمحمد حسین، ولایت و زعامت، نشر امام صادق‏(ع)، قم، ص‏42
[15] صالحی نجف آبادی، ولایت فقیه حكومت صالحان، مؤسسه خدماتی رسا: 1363، ص‏278
[16] ر.ك.به: جعفری، محمدتقی، حكمت اصول سیاسی اسلام، ص‏308; حائری، سیدكاظم، بنیان حكومت در اسلام، اداره كل انتشارات و تبلیغات، 1364، صص‏85-146; صالحی نجف‏آبادی، ولایت فقیه حكومت صالحان، صص‏78-257; حكومت در اسلام(مجموعه مقالات كنفرانس اندیشه اسلامی)، مقاله رابطه شوری‏ ورهبری، ص‏158; نایینی محمدحسین، تنبیه الأمّه و تنزیه الملّه، ص‏53; جوادی‏ آملی، عبدالله، ولایت فقیه، مركز نشر فرهنگی رجأ، ص‏151

[17] مطهری، مرتضی، عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسینی، حزب جمهوری اسلامی، 1361، ص‏63

[18] مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، ص‏128

[19] نهج البلاغه، خطبه‏53

[20] همان، خطبه 33

[21] امام خمینی، نامه‏ای از امام موسوی كاشف الغطأ(ولایت فقیه)، ص‏69
[22] امام خمینی، صحیفه امام، ج‏5، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص‏409; و برای آشنایی بیشتر با دیدگاه امام خمینی در موضوع، ر.ك.به: منصورنژاد، محمد، بررسی تطبیقی تعامل مردم و حاكم از دیدگاه امام محمد غزالی و امام خمینی، پژوهشكده‏ امام خمینی و انقلاب اسلامی، 1382، صص‏234-318
[23] به تعبیر امام خمینی‏(قدس سره)، «ولایت قراردادی و اعتباری». ر.ك.به: امام خمینی، شؤون و اختیارات ولیّ فقیه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص‏57
.

 

 

                                                                                                             پایان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 19:24  توسط زهرا برخورداری  |